|
یادداشت های صورتی یه مسافر
|
حرف زدن دیگه خیلی سخت شده برام
یعنی نه نایی هست و نه انگیزه ای برای گفتن
بگم که چی بشه، که کی بشنوه، که چیکار کنم؟!
پس دیگه به جایی که حرف های دلم رو بنویسم هم احتیاجی نیست
چون دیگه حرف دلی برام نمونده! اگرم داشته باشم خدا که هست
هم از همه دنیا محرم تر و هم گوشش واسه شنیدن حرفام ناز نداره!!
اینجا رو ترک می کنم ولی نمیبندمش چون برام خاطره است و نمی خوام از دستش بدم
آدم با خاطره هاش خوشه................................
بودن و نبودنت بد جوری گره خورده با زندگیم
وقتی نیستی نه ثانیه، نه دقیقه ، نه ساعت ، نه روز و نه شب هیچ کدوم نمی گذره
انگار ثانیه و دقیقه و ساعت و روز ثابت مونده روی زمان رفتنت
اما این وسط یه چیزی هست که نمی زاره تو انتظار برگشتنت جون به لب بشم
خوشحالم که هنوز برای هم عادی نشدیم
پ.ن: هنوز نرفته دلتنگت شدم!!!
نه چرخ و نه فلک بود
نه گردون نه زمین بود
نه حرف از من و ما بود
نه ذکر تو و من بود
علی بود و خدا بود
خدا بود و علی بود
علی سر نهان بود
علی نور عیان بود
علی حمد به لب داشت و خدا گرم صفا بود
الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سر حیدر نگردی
الهی ای نفس بی حب مولا اگر از سینه رفتی بر نگردی
پ.ن: علی رو با پدرم شناختم و عاشقش شدم ٬امیدوارم پدرامون زیر سایه مولا همیشه پیش ما بچه های ناسپاس سربلند باشن.
باید به عرض شما عزیزی که به دستانتون زحمت دادین و کامنتی مودبانه!!!! رو در خصوص پست "یک آدم کثیف رفت" نوشتید برسونم چون شما متاسفانه از اصول اولیه کامنت نویسی مطلع نیستید و در کامنتتون هیچ لینک و یا آدرس ایمیلی برای جواب دادن من نذاشتید مجبور شدم اینجا جوابتون رو بدم. من اگه قرار بود جرات نداشته باشم اون مطلب رو اصلا نمیذاشتم و باز هم اگه قرار بود از امثال شما و اون کسی که ازش دفاع کرید بترسم کلاهم پس معرکه بود. فکر می کنم الفاضی که برای بنده استفاده کردید کاملا برازنده خودتون چون شما حتی جرات نکردید اسم کاملتون رو بذارین. گرچه از لحن کاملا زنانه تون بر میاد که یک آقای کاملا با شعور باشید!!!!!!!! راستی از احوال همسرم و دوستانم پرسیدید باید بگم که کاملا خوب هستند خدا رو شکر . شما خوبین؟ گرچه فکر نمی کنم خوب باشین!!!!!!!!!