|
یادداشت های صورتی یه مسافر
|
طوفان هم که بیاید
نوح من وتو را با خود نمی برد
ماهی ها بیرون کشتی زندگی می کنند
ماهی, آره ماهی
میدونی٬ من فکر میکنم همه ی آدما مثل ماهی قرمزای کوچولوی شب عیدن!
خوشگل و دوست داشتنی
بعضی وقتا هم شیطونی هاشون باعث میشه از تو تنگشون بپرن بیرون
ولی امان از اون روزی که کسی حواسش به اونا نباشه تا دوباره برشون داره و بندازتشون تو تنگ

اما اگه همونجا بمونن نه خودشونو تو خطر میندازن٬ نه واسه اون کسی که باید مراقبشون باشه درد سر می سازن. بر عکس میتونن خیلی هم طناز باشن و دیگرانهم از
امیدوارم همه ما مثل اون ماهی خوشگله باشیم که اگه شیطونی میکنه حواسش باشه
حواسش باشه از تنگش نپره بیرون
فعلاَ یا حق

سلام
من اومدم .با کلی زحمت دادن به ...... هم خودموتو بلاگفا جا کردم!
اومدم تا اینجا از دلتنگیام٬ خاطره هام و مهمتر از همه خوشبینی هام بنویسم.
آخه میدونین من خیلی خوشبینم! اونقدر که بعضی وقتا رو اعصاب دورو بریامم...
اصلا بذارین خودمو خوب تجزیه کنم:
من آدم راحتیم٬ میخوام اینجاهم بدون شیله پیله بنویسم. اصلا از تشریفات
خوشم نمیاد. البته بجاش رسمی هم میشم ولی خب به زور!
اما اینجا جای رسمی بودن واسم نیست. میخوام هیچ قید و بندی سد راهم نشه.
یادم رفت خودمو معرفی کنم:
من مسافر کوچولو 23 سالمه و سال آخر ادبیات انگلیسیم. تو روزنامه یه نیمچه دبیر سرویس
بین المللی ام. عاشق کارو رشتمم. از وقتی خودمو شناختم دوست داشتم تو دانشگاه ادبیات انگلیسی بخونم و تو روزنامه کار کنم. امیدوارم همینطوری همه چی خوب پیش بره
فعلا واسه شروع فکر میکنم کافیه.
امیدوارم یادداشتام اذیتتون نکنه و یواش یواش پخته تر بشه.
فعلا یا حق دوستای خوبم