تبليغاتX
مسافر کوچولو
یادداشت های صورتی یه مسافر

 

لای پلکهایت

چوب کبریت میگذارم

 

میخواهم برای خودم

جا باز کنم

 

  

میشنوی خدا؟

میفهمی خدا؟

دارم با تو حرف میزنم

میخوام باهات درد دل کنم

این روزها دارم چیزایی میبینم و میشنوم

که باور و تحملش واسم سخته.

دخترایی که دختر نیستن و

پسرایی که فقط واسه سوء استفاده

میان جلو.

 

 

نمیدونم چرا تازگی ها تو هر

دوستی بین دختر و پسر سکس

حرف اول رو میزنه؟

دوست ندارم فمنیست بازی در بیارم

من این وسط فقط دخترها رو مقصر میدونم

اگه دختر نخواد یه پسر هرگز نمیتونه بخودش

اجازه تعرض بده.

قبول کنیم که این روزها دخترها دیگه واسه خودشون

ارزشی قائل نیستن .

غریزه جنسی چیزی نیست که بشه انکارش کرد.

اصلا از نظر من کسی که این غریزه رو

نداشته باشه بیماره٬ اما...

اما طریقه ارضاش فرق میکنه.

یکی تو دوستی٬ یکی با ازدواج.

که فکر میکنم راه اول شده

انتخاب خیلی از دخترها و پسرها

حالا اگه این غریزه رو پیش از موعد بیدار

کنیم میشه همین بدبختی ها و دردسرهایی که

یقه خیلی از دخترها رو گرفته.

 

پ.ن:این موضوع رو نوشتم چون راجع به

همکلاسی های خواهر دبیرستانیم چیزایی شنیدم

که واقعا تاسف برانگیز بود. من نه آدم دگمی هستم

ونه منکر ارضای غریزه جنسی. ولی معتقدم هر چیزی

لذتش به اینکه تو زمان خودش رخ بده.

شما باوری غیر از این دارین؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:25  توسط زهرا  | 

چرا ؟

واسه چی؟

به کدوم جرم؟

به کدوم گناه؟

چه جوری دلت اومد لعنتی پست؟

مگه جز عشق و محبت کار دیگه ای کرد؟

چرا با زندگیش بازی کردی؟

مگه ازت چی می خواست ؟

اگه دوستت نداشت که دو دفعه بدون اینکه

صداشو در بیاره کمکت نمی کرد که ترک کنی!

اون تو رو دوست داشت ولی تو خودت رو دوست نداشتی!

وقتی یادم میوفته که بی خبر از همه چیز چه جوری راجع بهت

 فکر می کردم حالم بهم می خوره.

نمیدونم شاید هم خود نوشین مقصره که این بلا سرش اومد.

اگه زودتر خانوادش رو تو جریان میذاشت خیلی زود تر

قضیه تموم شده بود.

 

 

 (فلش بک)

دو شب پیش پدرم با ناراحتی که تو صورتش موج  میزد

وارد خونه شد٬ دلم هزار راه رفت تا بالاخره به حرف اومد

چیزی شنیدم که هرگز انتظارشو نداشتم!

" نامزد نوشین کراکیه"!

واسه چند ثانیه قدرت تکلمم رو از دست دادم

نمی فهمیدم٬ یعنی باورم نمی شد آخه جمعه همین هفته

قرار بود عروسی کنن.

"خدایا یعنی چی؟امیر و کراک!!!!!!!!!!!مگه میشه؟"

نوشین دختر دوست پدرمه٬ یکسال از من کوچیکتره

اون پارسال با امیر که هم کلاسیش بود نامزد کرد.

به ظاهر که هر وقت میدیدمشون خوب و خوش بودن

منم از این بابت خوشحال بودم. حتی بعضی وقتا پیش

خودم میگفتم چرا نوشین واسه امیر ا ینقدر ناز میکنه؟

غافل از اینکه ................................

حالا دو روز از اون موضوع میگذره. من هنوز نوشین رو ندیدم

راستش نمیتونم تو این حال ببینمش. پدرش هم تمام جهازی رو که

با کلی ذوق و شوق خریده بود ولی حالا شده بود آیینه دق٬ فروخت.

من بیش از همه مادر و پدر امیر رو مقصر میدونم٬ اونا با اینکه

میدونستن پسرشون اعتیاد داره حاضر شدن یه دختر جوون تو

بدو جوونیش اینجوری شکست بخوره.

 

خدارو شکر میکنم که نوشین عقل به خرج داد و بعد از آخرین فرصتی

که به امیر داد ولی اون قدرشو ندونست. به پدر و مادرش همه چیزو گفت

و اجازه نداد عروسی پا بگیره.

 

 

*پ.ن:

دعا میکنم که هیچوقت هیچ دختری بازیچه نشه و

نوشین هم -هر چند سخت- این ماجرا رو فراموش کنه و

به زندگی برگرده. شما هم دعا کنید.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 23:37  توسط زهرا  | 

 

نبودی نبودم  تو هستی که هستم

به تو تکیه میدم تورو میپرستم

به تو تکیه میدم که عاشق ترینی

که دلواپس لحظه های زمینی

من از تو نگفتم شنیده گرفتی

بیادت نبودم ندیده گرفتی

میخوام مثل آیینه روبروت بشینم

تو رو با تمام وجودم ببینم

بذار روح من با نگات زیرو رو شه

بذار پیرهن اسمونو بپوشه

همه دلخوشی هام گذشت وتو موندی

تو بیراهه هامو به مقصد رسوندی

امیدم به جز تو شده نا امیدی

همیشه تو آخر به دادم رسیدی

نبودی نبودم تو هستی که هستم

به تو تکیه میدم تو رو میپرستم

 

پ.ن:این شعر سروده دکتر افشین یداللهیه کسی که من

بهش ارادت دارم و کارهاش رو تو این وانفسای بی شاعری

میپسندم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 10:49  توسط زهرا  | 

دلشوره.....دلشوره.....دلشوره

این روزا همه چیزم تو دلشوره خلاصه میشه.

دلشوره ای که با همه ی تلخیهاش شیرینه.

پ.ن:خدایا منو رها کن از این فکر

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 10:34  توسط زهرا  |