|
یادداشت های صورتی یه مسافر
|

برای تمام زمان هایی که کنارم بودی
برای تمام حقایقی که روشن کردی
برای تمام لحظات خوشی که به زندگی ام هدیه دادی
برای تمام اشتباهاتی که درست کردی
برای تمام رویاهایی که محقق کردی
برای تمام عشقی که در تو پیدا کردم
من برای همیشه از تو سپاسگزارخواهم بود عزیزم
تو تنها کسی بودی که دست مرا گرفتی٬ بلندم کردی
و اجازه ندادی بیافتم
تو تنها کسی بودی که مرا از دریچه زندگی دیدی
وقتی ضعیف بودم٬ قدرت من بودی
وقتی نمیتوانستم حرف بزنم٬ صدای من بودی
وقتی نمیتوانستم ببینم٬ چشم من بودی
تمام خوبی های من را دیدی
وقتی دستم به جایی نمی رسید مرا بلند کردی
به من ایمان دادی چون باورم داشتی
من همه چیز هستم ٬ چون تو من رو دوست داشتی
به من بال دادی و من رو به پرواز واداشتی
دستانم را لمس کردی٬ من توانستم آسمان را لمس کردم
ایمانم را از دست دادم٬ تو آنرا به من باز گرداندی
تو گفتی هیچ ستاره ای دور از دسترس نیست
در کنارم ایستادی٬ من هم سر بلند ایستادم
وقتی عشق تو رو داشتم٬ همه چیز داشتم
برای تمام روزهایی که به من دادی خوشحالم
شاید من چیز زیادی ندانم
ولی میدانم این درست است که من مورد لطف خدا هستم
چون تو عاشق منی
همیشه برای کمک به من آماده بودی
نسیم نرمی که مرا با خود حمل می کرد
نوری در تاریکی که تمام عشقت را به
زندگی ام تاباندی
تو الهام بخش من بودی٬ در میان نیرنگ ها تو حقیقت محض بودی
دنیای من جای بهتریست٬ فقط بخاطر تو
حالا من همه چیز هستم ٬ چون تو من رو دوست داشتی

پ.ن: ببخشید که این پست یه کم طول کشید تا آپ بشه,
آخه چند روزی بود که به نت دسترسی نداشتم.
از بابت این ترجمه نه چندان شسته و رفته هم عذر میخوام
میدونین , آخه من رشته ام ادبیات انگلیسیه نه مترجمی
تازه من فقط تخصصم ترجمه متون ورزشیه
وگرنه از ترجمه در کل متنفرم!!!!!