تبليغاتX
مسافر کوچولو
یادداشت های صورتی یه مسافر
 

خیال کردم بری٬میری از یادم

 

تورفتی و نرفت چیزی از یادم

 

تو رفتی تازه عاشق تر شدم

 

از اونی هم که بود بدتر شدم

 

تو به داد من رسیدی وقتی تنهاییم رو دیدی

 

تو نذاشتی برم از دست

 

اگه چیزی هم هنوز هست

 

نازنینم٬امید شیرینم

 

من بجز تو کسی نمیبینم

 

زندگیم رو به پای تو دادم

 

اون روزا رو نمیره از یادم

 

نازنینم٬برس به فریادم...

 

 

 

پ.ن:این آخرین مطلب من توی این وبلاگ٬البته شاید یه روز با خبرای خوش برگشتم.اگه دوست دارین برگردم واسم دعا کنین.

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی بر میگرده به دست سازندش٬خالق مسافر کوچولو!! خودش اینطوری خواست!!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 16:32  توسط زهرا  |