تبليغاتX
مسافر کوچولو
یادداشت های صورتی یه مسافر

 

من زیاد اهل سیاست نیستم ٬ ولی بعضی وقتا یه چیزایی هست که با اینکه به سیاست

 

مربوط میشه ولی توجهم رو جلب میکنه

 

چند روز پیش از تلویزیون شاهد گفتگوی جعفر طالبانی (رییس جمهور عراق) بودم

 

این گفتگو حقیقتا دلم رو بدرد آورد.

 

وقتی می گفت ایران چقدر به این کشور کمک کرده واقعا یه لحظه خون جلوی چشمام رو

 

گرفت.

 

 

چرا ما باید به کشوری که هشت سال تمام رو سرمون بمب و خمپاره ریخته ٬ جوونای

 

مومنمون رو به شهادت رسونده و مجروح کرده ٬ زنها رو بیوه و بچه ها رو یتیم کرده ٬ آبادی ها رو ویرون کرده و ... کمک کنیم؟؟

 

کمک ها و دلسوزوندن هامون مزد و پاداش این همه جفا و ظلم اوناست؟!

 

هنوز خیلی از اونهایی که جونشون رو برای دفاع از این خاک کف دستشون گذاشتن

 

زنده هستن و داره این اتفاقها میافته!!

 

 

 

چرا سران مملکت اینقدر خودشون رو برای گرفتن هر تصمیم مزخرفی محق میدونن؟

 

این آب و خاک مال اونهاییه که براش جنگیدن و ازش با تمام وجود دفاع کردن و حالا

 

میخوان از زندگی در اون لذت ببرن ٬ گرچه هیچ وقت ادعایی نداشتن و ندارن ولی

 

بدون شک از دیدن این اتفاقات دلشون بدرد میاد و دوباره سوزش جای ترکشها رو

 

احساس میکنن

 

من ابن رو با اعتقاد کامل میگم ٬ حتی یک دهم بلاهایی که

 

سربازهای عراقی سر زنها و دخترهای

 

ما آوردن رو آمریکایی ها سر زنان و دختران عراقی نمیارن

 

حالا ما بازهم با تمام قوا اموال این مملکت رو به سمت عراق روانه کنیم!!

 

 

 

پ.ن:کاش با جانبازان کمی مهربونتر باشیم . تنها توقع اونها یک عیادت ساده و دوستانه است!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 13:39  توسط زهرا  | 

 

آریل من رو به یه بازی دعوت کرده

باید چشمام رو ببندم و سه کلمه ای که بیشترین

انرژی رو بهم میده بنویسم

خب٬اول باید چشمام رو ببندم...

حالا باید اون سه تا کلمه بیاد تو ذهنم...

خب٬حالا باید بنویسمشون...

ااا....با چشم بسته چه جوری بنویسم؟؟؟

آها حالا شد

۱.خدا

۲.خانواده

۳.خالق مسافر کوچولو!!

 

پ.ن:آریل عزیز ببخش که دیر بازی رو انجام دادم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 12:43  توسط زهرا  |