|
یادداشت های صورتی یه مسافر
|

...پدر٬ کسی که وجودم لبریز از مهر اوست
...پدرِ٬کسی که من رو با نام علی آشنا کرد و حالا با این نام خو گرفته ام
پدر٬برای این روز چیزی جز این نمیتونم بگم
دوستت دارم همون اندازه که تو منو دوست داری
*پ.ن: روز پدر مبارک

بازگشت به کار...
این اتفاق جدیدیه که از اول این ماه برام افتاده و البته اینقدر
تمام وقتم رو گرفته که حتی نمیتونم به اینجا یه سرو سامونی بدم
ولی خب تهدید های چندتا از دوستان کار خودش رو کرد...
من حدود ۶ماه بود که سرکار نمیرفتم اما الان چند وقتیه که
با یه نیروی مضاعف برگشتم سرکاری که همیشه عاشقش بوده و هستم
اصلا یه برنامه واسه آینده ام دارم ٬ اونم ازدواج با همین کارمه
خب ما همدیگرو خیلی دوست داریم تا جاییکه دوری ۶ماهمون
خیلی اذیتمون کرد٬ما اصلا نمیتونیم بدون هم باشیم
بنظر شما اینا دلایل کمی برای ازدواج؟؟؟!!!!
آها٬ راستی این رو یادم رفت بگم که این وسط فقط یه مشکلی هست
اونم نا رضایتی خانواده منه!!
مامان و بابا میگن ولش کنم ولی من عاشقشم٬چیکار کنم؟؟؟
رفع ابهام:من مترجم ومسئول صفحات بین الملل یکی از روزنامه های ورزشی هستم!