|
یادداشت های صورتی یه مسافر
|
حرف زدن دیگه خیلی سخت شده برام
یعنی نه نایی هست و نه انگیزه ای برای گفتن
بگم که چی بشه، که کی بشنوه، که چیکار کنم؟!
پس دیگه به جایی که حرف های دلم رو بنویسم هم احتیاجی نیست
چون دیگه حرف دلی برام نمونده! اگرم داشته باشم خدا که هست
هم از همه دنیا محرم تر و هم گوشش واسه شنیدن حرفام ناز نداره!!
اینجا رو ترک می کنم ولی نمیبندمش چون برام خاطره است و نمی خوام از دستش بدم
آدم با خاطره هاش خوشه................................
بودن و نبودنت بد جوری گره خورده با زندگیم
وقتی نیستی نه ثانیه، نه دقیقه ، نه ساعت ، نه روز و نه شب هیچ کدوم نمی گذره
انگار ثانیه و دقیقه و ساعت و روز ثابت مونده روی زمان رفتنت
اما این وسط یه چیزی هست که نمی زاره تو انتظار برگشتنت جون به لب بشم
خوشحالم که هنوز برای هم عادی نشدیم
پ.ن: هنوز نرفته دلتنگت شدم!!!